هر لحظه که از من دور می شوی
یک سانت به تنهایی ام اضافه می شود
دیگر به جایی رسیده است که می شود با آن
فاصله ی زمین تا ماه را اندازه گرفت
+ نوشته شده در
90/02/20ساعت 20  توسط مهتاب
|
هیچ کس نفهمید
هیچ کس احساس نکرد
و تا ابد همین است.
+ نوشته شده در
90/01/12ساعت 17  توسط مهتاب
|
وقتی "اویی" در زندگی ام نباشد
توقع عاشقانه نوشتن را
از خودم ندارم.
+ نوشته شده در
89/07/17ساعت 12  توسط مهتاب
|
چه تلخ است ترس از
وابستگی
به چیزی که می دانی
روزی به پایان می رسد!
+ نوشته شده در
89/03/01ساعت 10  توسط مهتاب
|
سختی ها روزی
تمام می شود
اما بعد از
پرداختن تاوان
برای اشتباهی که مرتکب شده ایم.
+ نوشته شده در
88/08/02ساعت 12  توسط مهتاب
|
من که سر می روم
هر لحظه
از تو
و تو
که حاضر نیستی
حتی لحظه ای
من را به یادت بیاوری!
+ نوشته شده در
88/06/20ساعت 11  توسط مهتاب
|
خورشید که می تابد
ابری هم که نیست
آسمان صاف است و آفتابی
پس چرا خیس می شوم
من
هر لحظه
از بی تابی !!
+ نوشته شده در
88/06/15ساعت 19  توسط مهتاب
|
او که بی خیال
خیس می شود
زیر باران
و من که حاضر نیست
طعم شعرهایم را
به هیچ قیمتی بفروشم !
+ نوشته شده در
88/06/09ساعت 15  توسط مهتاب
|
هر چه بزرگ تر می شوم
دنیا کوچکتر می شود
انگار.
حس عجیبی ست
دل تنگ نبودن ها بودن.
+ نوشته شده در
88/06/04ساعت 11  توسط مهتاب
|
چشمانت را دیگر ندارم
تو رفته ای
کاش خاطره ی نگاهت را هم
با خود می بردی.
+ نوشته شده در
88/05/25ساعت 20  توسط مهتاب
|